روزهایم

روزنوشت های یک گیلدا

خداحافظ

می روم جایی که نفس کشیدنم در قبال از دست دادن

آسودگی خیال نباشد!

جایی که در کوچه های بن بست، نگهبان

کودک معصوم را به بهای آرامش شخصی نفروشد.

جایی که بودن و نبودنت به یک نامه بند نباشد!

جایی که گردن تعهد با مشت زور سرخ نشود.

 بدرود

+ گیلدا ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱
comment نظرات ()